نام طلب

لغت نامه دهخدا

نام طلب. [ طَ ل َ ] ( نف مرکب ) طالب نام. نامجو. جویای نام. که جویا و خواستار شهرت و آوازه است. شهرت طلب.

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) آنکه طالب نام وشهرت است شهرت طلب: چنین پاسخ آوردمنذربراوی که ای پرهنرخسرونامجوی.... ۲ - طالب مقام ومنصب.۳ - شجاع دلاور. ۴ - ( اسم ) روزدهم از هر ماه جلالی.

جمله سازی با نام طلب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مهین فرزند کش بود اندرجت نام طلب فرمود و کرد اعزاز و اکرام

💡 ز بنده نام طلب کن که جاودان مانی جلالتی که چه جای جلالت عالم

💡 بقا ز نام طلب نی ز عمر تا نشوی نظیر آنکه بگز ماهتاب پیماید

💡 عبث سهیل نظر بند کرده است مرا عقیق نام طلب در یمن نمی ماند

💡 اقبال براندت که حکمت خوانی ور نام طلب کنی ز نان در مانی

💡 ننگ بیفکن تن از هلاک میندیش نام طلب کن دل از زوال مترسان

چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز