مرافقت

لغت نامه دهخدا

مرافقت. [ م ُ ف َ / ف ِ ق َ ] ( از ع اِمص ) مرافقة. همراهی و رفاقت کردن. ( غیاث اللغات ). رجوع به مرافقة شود. || رفاقت. همراهی. همگامی. هم سفری: تنی چند از روندگان متفق سیاحت بودند.خواستم مرافقت کنم موافقت نکردند. ( گلستان سعدی ). طایفه ای از اوباش محلت با او پیوستند و عهد مرافقت بستند. ( گلستان سعدی ). و مصادقت و مرافقت او را غنیمتی شگرف دانست. ( انوار سهیلی، از فرهنگ فارسی معین ).
مرافقة. [ م ُ ف َ ق َ ] ( ع مص ) با کسی همراهی کردن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ). مصاحب و همراه کسی شدن در سفر. ( از متن اللغة ). رفیق و مصاحب کسی گشتن. ( از اقرب الموارد ). || ملاطفت نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رفق کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ عمید

۱. با هم دوست و رفیق شدن.
۲. همراه و همسفر بودن.
۳. همراهی و ملاطفت.

فرهنگ فارسی

باهم دوست ورفیق شدن، همراه وهمسفربودن، همراهی وملاطفت
مرافقه: و مصادقت و مرافقت او را غنیمتی شگرف دانست.

جمله سازی با مرافقت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و آلام و بیماریهای روح عبارت است از اخلاق ذمیمه و صفات رذیله، که موجب هلاکت و بدبختی روح است، و باز می دارد آن را از درک لذات روحانیه، و رسیدن به سعادت ابدیه و آن را محروم می گرداند از مرافقت محرمان خلوتخانه انس، و مجاورت عالم قدس.

💡 دور از وصال یار چه لذت ز روزگار؟ بی یوسف از مرافقت کاروان چه حظ؟

💡 هزار سال وصال از تصوری که مراست کرای یک دم روز مرافقت نکند

💡 قبل از آن تاریخ به سه ماه، آن پادشاه بر زمان فوت خود آگاه شد و وسایل کفن و تابوت و سایر ضروریات سفر آخرت را ترتیب کرده بود و چون آثار نزع بر ناصیهٔ او ظهور نمود، ارکان دولت به مرافقت قاضی شیخ علی و خواجه شیخ کججانی بر سر بالین وی حاضر شده، طلب وصیت نمودند. سلطان گفت ولایت عهد تعلق به حسین دارد و ایالت بغداد به شیخ حسن.

💡 منهم پی مرافقت هریکی مدام عزم رحیل کرده چوجانم که در تن است

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز