قفصی

لغت نامه دهخدا

قفصی. [ ق َ ] ( ص نسبی ) نسبت است به قفصة. ( انساب سمعانی ). رجوع به قفصة شود.
قفصی. [ ق َ صا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ قَفِص. ( اقرب الموارد ). رجوع به قَفِص شود.
قفصی. [ ق ُ] ( اِخ ) احمدبن حسن بن احمد سلیمان، منسوب به قفص نزدیک بغداد، مکنی به ابوسعد. شیخی صالح بود و به بغداد سکونت گزید. و از حسن بن طلحة نعالی و جز او حدیث شنید. حسن بن طلحه او را در شمار شیوخ خویش آورده است و گوید مولد او به قفص نزدیک بغداد به سال 466 هَ. ق. بوده است. ( معجم البلدان ). و رجوع به قُفْص شود.

جمله سازی با قفصی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز تیر او قفصی بر طیور گشت هوا ز تیغ او جرسی گشت برو حوش قفار

💡 در سال پنجاه هجری قمری نخستین کاروان خراسانیان ایرانی وارد افریقیه شدند و بعدها شهر تاریخی قیروان که همان کاروان است را بنا نهادند. از آن زمان، برطبق قاموس ابن منظور قفصی تونسی، بیش از هشتصد کلمهٔ فارسی معرب در زبان عربی و لهجهٔ تونسی وارد شد که از جملهٔ آن‌ها دینار و شیرین و شیراز و دیوان و برید و مانند آن‌هاست.

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز