مذکره
مترادفها
مذکر، مردانه
متضادها
مؤنثه
لغت نامه دهخدا
( مذکرة ) مذکرة. [م َ ک َ رَ ] ( ع اِ ) تذکره. یادداشت. || هرچیز که لایق و سزاوار یادآوری باشد. ( ناظم الاطباء ).
مذکرة. [ م ُ ک َ رَ ] ( ع ص ) زن که به مردان ماند. ( منتهی الارب ) ( ازناظم الاطباء ). مُذَکَّرَة. متذکره. ذکره. ( یادداشت مؤلف ).
مذکرة. [ م ُ ذَک ْ ک َ رَ ] ( ع ص ) آن زن که بر خلقت مذکران بود. ( مهذب الاسماء ). زنی که بر خلقت مردان بود. ( منتهی الارب ). زن متشبه به ذکور. متذکرة. ( اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). ذکرة. ( متن اللغة ). || بلای سخت. ( منتهی الارب ). داهیه ٔشدیده. ( اقرب الموارد ). || ناقة مذکرة؛ ماده شتر ماننده به نر در خَلق و خُلق. ( از منتهی الارب ).ناقه شبیه به جمل. ( از اقرب الموارد ). || ناقة مذکرة الثنیا؛ ماده شتر بزرگ سر. ( منتهی الارب ).
مذکرة. [ م َ ذَک ْ ک ِ رَ ] ( ع اِ ) آنچه حفظ کنندیا بنویسند برای تذکار. یادداشت. ( از متن اللغة ).
فرهنگ فارسی
یادداشت
جمله سازی با مذکره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از گذشت بیشتر از یک دهه و ظهور اتحادیههای کارگری به عنوان جنبشهای اجتماعی در قرن بیستم، جیمی رهبر و مذاکرهکننده، روی موضوعات کنوانسیونهای جمعی بود و بدین طریق شرکت را وارد مذکره با اتحادیه نمود. او بیشتر اوقات در شرایط و محیط نامناسب و سرکوبکننده آن زمان و همچنین همکاران اتحادیهاش در شرکت قنادی بوگوتا، شرکت انرژی، بانک زراعتی کلمبیا یا شرکت مخابراتی کلمبیا و سایر شرکتها مورد تهدید، ارعاب، آزار و اذیت قرار گرفتند.