کرزم

لغت نامه دهخدا

کرزم. [ ک َ زَ ] ( ع اِ ) تبر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || ( ص ) مرد خردبینی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). ج، کَرازِم. ( ناظم الاطباء ).
کرزم. [ ک َ زُ ] ( اِ ) گیاهی باشد خوشبوی. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ).
کرزم. [ ک ُ زُ ] ( ع ص ) بسیارخوار. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). پرخور. ( ناظم الاطباء ).

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:گرزم

جمله سازی با کرزم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شهرستان توس را توس نوذران ساخت که نه صد سال سپاهبد بود؛ پس از توس سپاهبدی به زریر و از زریر به بستور و از بستور به کرزم آمد (= رسید). (گشتاسب و حاجي‌پور، 1398)»

تلوار یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز