لغت نامه دهخدا
چشم پریدن. [ چ َ / چ ِ پ َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از جستن چشم و این اکثر از رنج باشد. ( آنندراج ):
چنین که میپرد از حرص خاکیان را چشم
عجب اگر پر کاهی بکهکشان ماند.صائب ( از آنندراج ).
چشم پریدن. [ چ َ / چ ِ پ َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از جستن چشم و این اکثر از رنج باشد. ( آنندراج ):
چنین که میپرد از حرص خاکیان را چشم
عجب اگر پر کاهی بکهکشان ماند.صائب ( از آنندراج ).
( مصدر ) چشم کسی را. جستن چشم وی از رنج و غیره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بال وپر ارباب هوس غنچه نگردد جایی که مرا چشم پریدن نگذارند
💡 می توان رفت به یک چشم پریدن تا مصر تو ز کوته نظری راه صبا می بینی
💡 نبض جهدم شرر کاغذ آتش زده است یک مژه راه به صد چشم پریدن رفتم
💡 می توان رفت به یک چشم پریدن تا مصر بوی پیراهن اگر قافله سالار شود
💡 بی پرو بالی من همقدم شبنم بود زین چمن بر اثر چشم پریدن رفتم