وردانه
لغت نامه دهخدا
وردانه. [ وَ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) وردنه. رجوع به وردان شود. || محور چرخ. ( ناظم الاطباء ).
وردانه. [ ] ( اِخ ) نام ناحیتی است به ترکستان و امیر آنجا وردان خدات بوده است. دهی است بزرگ و حصاری بزرگ و استوار دارد. از قدیم باز جای پادشاهان بوده است و قدیمتر از شهر بخاراست و او را شاهپور بنا کرده است. و سرحد ترکستان است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
نام ناحیتی است بترکستان و امیر آنجا وردان خدات بوده است دهی است بزرگ و حصاری بزرگ و استوار دارد
جمله سازی با وردانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کانیشکا در نوشتههای بودایی به عنوان کسی که نشست بزرگ بودایی را در کشمیر برگزار کرد، ستوده شدهاست. او در کنار مناندر یکم، آشوکا و هارشا وردانه تز بزرگترین پشتیبانان این آیین در دوران باستان بود.