همداستانی

لغت نامه دهخدا

همداستانی. [ هََ ] ( حامص مرکب ) هم داستانی. توافق. اتحاد عقیده. هم اندیشی:
بجنبیدش به دل در مهربانی
نمود از خامشی همداستانی.فخرالدین گرگانی.- همداستانی کردن؛ موافقت کردن. پذیرفتن. قبول کردن:
... که همداستانی مکن روز و شب
که در پیش خسرو گشایند لب.فردوسی.جهاندار همداستانی نکرد
ز ایران و توران برآورد گرد.فردوسی.نه هرگز بدان را به بد داده یاری
نه هرگز به بد کرده همداستانی.فرخی.ایا خواجه همداستانی مکن
که بر من تحمل کند ابتری.منوچهری.|| ( اِ ) زری را گویند که از رعایا در وجه خراج و مال گیرند، و به عربی مال الرضا خوانند. ( برهان ): این خراج بر خلق انوشیروان نهاد که ملک را از خواسته چاره نیست. و رعیت را گرد کرد و همه زمینها را مساحت کرد و به همداستانی رعیت آن خراج نهاد. ( تاریخ بلعمی ). و این خراج را خراج همداستانی نام کردند یعنی مال الرضا. ( تاریخ بلعمی ).

جمله سازی با همداستانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به بد روز همداستانی نکرد که بازوش با زور بود و توان

💡 ایا خواجه همداستانی مکن که بر من تحمل کند ابتری

💡 همان به که همداستانی کنی وگر برفزایی گرانی کنی

💡 که همداستانی مکن روز و شب که کس پیش خسرو گشاید دو لب

💡 اگر شاهم دهد همداستانی کنم یک چند گه نخچیرگانی

💡 چو زانجا که حدّ و ره پادشاست بناخوب همداستانی خطاست

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز