لحاف کهنه
مترادفها
لحاف قدیمی، لحاف فرسوده
متضادها
لحاف نو
لغت نامه دهخدا
لحاف کهنه. [ ل َ ک ُ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) لحاف مندرس و مستعمل. سمج؛ شپش لحاف کهنه.
فرهنگ فارسی
لحاف مندرس و مستعمل شپش لحاف کهنه سمج.
جمله سازی با لحاف کهنه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صغیر قصه رها کن بقول نصرالدین نزاع خلق برای لحاف کهنه ماست
💡 مادربزرگ در اتاق کوچک خود، یک لحاف کهنه و پشمی داشت که بوی خاطرات دوران کودکی و روزهای گرم تابستان را میداد.
💡 در روستاهای دورافتاده، بسیاری از خانوادهها برای گرم ماندن در سرمای شدید زمستان، از همان لحاف کهنه و دوخته شده توسط خودشان استفاده میکنند.
💡 او تصمیم گرفت آن لحاف کهنه را که دیگر برای استفاده در شبهای سرد مناسب نبود، به عنوان یک وسیله قدیمی به بخش خیریه بدهد.