لغت نامه دهخدا
قرضم. [ ق ِ ض ِ ] ( اِخ ) پدر قبیله است از مهرةبن جیدان، و یا فرضم به فاء است نه قاف. ( منتهی الارب ).
قرضم. [ ق ِ ض ِ ] ( اِخ ) پدر قبیله است از مهرةبن جیدان، و یا فرضم به فاء است نه قاف. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اخم مکن! گوش به عرضم بده مُفت نخواهم ز تو، قرضم بده!
💡 خرجم فزون ز غایت و قرضم برون ز حد فکر از برای خرج کنم یا برای قرض
💡 چون که نومید بودم از تهران بود قرضم فزون و فرع گران
💡 ز پل چون از پل قرضم در آزار سبک کن گردن عجزم ازین بار
💡 دوم بر دل ز قرضم هست دردی که غیر از لطف شاهش نیست درمان