فرضم

لغت نامه دهخدا

فرضم. [ ف ِ ض ِ ] ( ع ص ) گوسپند کلان سال یا شکسته سرونها. || گوسپند بی دندان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
فرضم. [ ف ِ ض ِ ] ( اِخ )پدر بطنی از مهرةبن حیدان الفرضوم. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با فرضم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به هم برآمده از شوخی تو اوقاتم نه سنتم ز تو سنت بود نه فرضم فرض

💡 ای که در شرع خداوندان حال می کنی از سنت و فرضم سؤال

💡 من فرضم و تو سنتی من نورم و تو ظلمتی خود ظلمتی را کی رسد با نور کردن همسری

💡 سستی آرد به درک ما فرضم کاهد از صحت و ده مرضم

💡 جز یکی چون همه فرضم نکنند آن کسانی که بُدند اَذنابم

دومین یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز