فرضم
لغت نامه دهخدا
فرضم. [ ف ِ ض ِ ] ( ع ص ) گوسپند کلان سال یا شکسته سرونها. || گوسپند بی دندان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
فرضم. [ ف ِ ض ِ ] ( اِخ )پدر بطنی از مهرةبن حیدان الفرضوم. ( منتهی الارب ).
جمله سازی با فرضم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به هم برآمده از شوخی تو اوقاتم نه سنتم ز تو سنت بود نه فرضم فرض
💡 ای که در شرع خداوندان حال می کنی از سنت و فرضم سؤال
💡 من فرضم و تو سنتی من نورم و تو ظلمتی خود ظلمتی را کی رسد با نور کردن همسری
💡 سستی آرد به درک ما فرضم کاهد از صحت و ده مرضم
💡 جز یکی چون همه فرضم نکنند آن کسانی که بُدند اَذنابم
💡 فرضم بر این است که اگر ما بتوانیم کیفیت خدمات خود را بهبود ببخشیم، قطعاً سهم بیشتری از بازار جهانی را به دست خواهیم آورد.
💡 فرضم اصلی در این تحقیق این است که تغییرات اقلیمی مستقیماً بر الگوی مهاجرت جمعیتها در مناطق خشک و نیمهخشک تأثیرات بسیار عمیق میگذارد.
💡 فرضم من این بود که با سرمایهگذاری بیشتر در بخش فناوری، میتوانیم هزینههای تولید را کاهش داده و سودآوری شرکت را نیز افزایش دهیم.