ویستهم

لغت نامه دهخدا

ویستهم. [ ت َ ] ( اِخ ) گستهم. بسطام. ( یادداشت مرحوم دهخدا از ایران در زمان ساسانیان ). در پهلوی ویستخم یا ویستهم، این نام در اوستا به قول دارمستتر به صورت ویسته اورو آمده که یکی از ناموران ایران است از خاندان نوذر ( بند102 فروردین یشت ). ( حاشیه برهان چ معین: گستهم ).

فرهنگ اسم ها

اسم: ویستهم (پسر) (فارسی) (تلفظ: vistaham) (فارسی: ویستَهم) (انگلیسی: vistaham)
معنی: گستهم نام سپهبد بابل در زمان یزدگرد پادشاه ساسانی، وستهم

جمله سازی با ویستهم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بهرام چوبین که از اقدامات هرمز به خشم آمده بود، در پاسخ به وی شورش کرد و با توجه به نجیب‌زاده بودن و دانش بالای نظامی که داشت، سربازان زیادی به او پیوستند. وی برای خراسان حاکم جدیدی را انتخاب کرد و سپس برای تیسفون که پایتخت ساسانیان بود نیز حاکمی قرار داد. هرمز تلاش کرد که اعتماد ویستهم و وندوی (که بسیار از هرمز متنفر بودند) را جلب کند.

💡 گردیه که در داستان‌های ملی ایران و شاهنامه نام وی ذکر شده‌است از زنان اشراف‌زادهٔ ایرانی و زنی جنگاور از خاندان مهران بود. او خواهر سپهبد بهرام چوبین؛ همسر بهرام سیاوشان سپس همسر ویستهم دائی خسرو پرویز، و در آخر همسر خسرو پرویز بود. وی همچنین مادر جوانشیر پسر خسرو بود. پسرش جوانشیر در دوران هرج و مرج بعد از کشته شدن پدرش خسروپرویز، مدت کوتاهی سلطنت کرد.

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز