قبضی

لغت نامه دهخدا

قبضی. [ ق ِ ب ِض ْ ضا ] ( ع اِمص ) نوعی از دویدگی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
قبضی. [ ق َ ضی ی ] ( ص نسبی ) نسبت است به قبض و آن خاندانی است از رعین. ( سمعانی ).
قبضی. [ ق َ ضی ی ] ( اِخ ) زیادبن تمران مکنی به ابوعبید که بقول ابن یونس در فتح مصر حاضر بوده است. ( الانساب سمعانی ).
قبضی. [ ق َ ضی ی ] ( اِخ ) عبیدبن زیادبن تمران رعینی از محدثان است. وی از رویفع بن ثابت و عقبةبن عامر صحابه رسول خدا صلی اﷲ علیه و سلم روایت دارد و از او حیوةبن شرع روایت میکند. ( الانساب سمعانی ).

فرهنگ فارسی

عبید بن زیاد بن تمران رعینی از محدثان است.

جمله سازی با قبضی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شیخ مهنه بود در قبضی عظیم شد به صحرا دیده پر خون، دل دو نیم

💡 چون تو وردی ترک کردی در روش بر تو قبضی آید از رنج و تبش

💡 و گفت: من لم یکن له سر فهو مضر. اگر صحبت اعدا مضر بودی اولیا را به آسیه ضرری رسیدی از فرعون، و اگر صحبت اولیا نافع بودی اعدا را منفعتی رسیدی از زن نوح و زن لوط را، ولکن بیش از قبضی و بسطی نبود. و سخن او بسیار است، تاسیس چند کلمه گفتیم و ختم کردیم.

💡 بازین همه از آن حالت قبضی در ما درآمد، برآن نیت جامع قرآن باز گرفتیم، این آیت برآمد کی وَنَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً وَاِلَیْنا تُرْجَعُونَ. گفت این همه بلاست کی در راه تو می‌آریم، اگر خیرست بلاست و اگر شرست بلاست، بخیر و شر فرو مآی و با ما گرد. پس از آن نیز ما در میان نبودیم، همه فضل او بود. بیت:

💡 شیخ را قدس اللّه روحه یک روز قبضی بود، از میهنه قصد سرخس کرد چنانک سنت او بود. چون بدست کرد رسید لقمان را دید. لقمان گفت ای بوسعید کجا می‌روی؟ گفت دلم تنگ است به سرخس می‌روم. گفت چون به سرخس رسی خدای سرخس را از ما سلام گویی!

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز