لغت نامه دهخدا
هفت چشمه. [ هََ چ َ / چ ِ م َ / م ِ] ( ص مرکب ) آنچه دارای هفت سوراخ باشد:
چه باید در این هفت چشمه خراس
زبهر جوی چند بردن سپاس.نظامی.- کمر هفت چشمه:
تاج بر فرق سر نهادندش
کمر هفت چشمه دادندش.نظامی.کمر هفت چشمه در بربست
بر سر تخت هفت پایه نشست.نظامی.
هفت چشمه. [ هََ چ ِ م ِ ] ( اِخ ) دهی است از بخش گرمسار شهرستان دماوند که 69 تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله،بنشن و پنبه است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1 ).
هفت چشمه. [ هََ چ ِ م ِ] ( اِخ ) دهی است از بخش بهشهر شهرستان ساری که دارای 15 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3 ).
هفت چشمه. [ هََ چ ِ م ِ ] ( اِخ ) دهی است از بخش دهخوارقان شهرستان تبریز که 823 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله، حبوب، انگور و بادام است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
هفت چشمه. [هََ چ ِ م َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش ترک شهرستان میانه که 334 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله و حبوب است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
هفت چشمه. [ هََ چ ِ م َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش شبستر شهرستان تبریز که 284 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله و حبوب است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
هفت چشمه. [ هََچ ِ م َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر که 68 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله و حبوب است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
هفت چشمه. [ هََ چ ِ م َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش صالح آباد شهرستان ایلام که 550 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله و لبنیات است. ساکنان از طایفه پنج ستون هستند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).
هفت چشمه. [ هََ چ ِ م َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش آبدانان شهرستان ایلام که 266 تن سکنه دارد. آب آن از رود چم کبود و محصول عمده اش غله، برنج، حبوب، پشم و لبنیات است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).
هفت چشمه. [ هََ چ ِ م َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش سنجابی شهرستان کرمانشاهان که 180 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله، حبوب، میوه، قلمستان و لبنیات است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).