لغت نامه دهخدا
نکوخط. [ ن ِ خ َطط / خ َ ] ( ص مرکب ) نیکوخط. خوش خط. که خطی خوش و زیبا دارد:
نکوخط و داننده باید دبیر
شمارنده چابک دل و یادگیر.اسدی.از پی ذکر بر صحیفه عمر
چون نکوخط نئی دبیر مباش.سنائی.
نکوخط. [ ن ِ خ َطط / خ َ ] ( ص مرکب ) نیکوخط. خوش خط. که خطی خوش و زیبا دارد:
نکوخط و داننده باید دبیر
شمارنده چابک دل و یادگیر.اسدی.از پی ذکر بر صحیفه عمر
چون نکوخط نئی دبیر مباش.سنائی.
نیکو خط. خوش خط. که خطی خوش و زیبا دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.