منصبی

لغت نامه دهخدا

منصبی. [ م َ ص َ ] ( ص نسبی ) منسوب و متعلق به منصب و رتبه و عهده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به منصب شود.

فرهنگ فارسی

منسوب و متعلق به منصب و رتبه و عهده.

جمله سازی با منصبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا به گیتی منشی گردون از ارباب سخن هر یکی را منصبی در خور معین می‌کند

💡 مرا به دولت وصلت اگر رساند بخت به نزد من به از این منصبی و جاهی نیست

💡 در سال ۲۰۰۲، یاسر عرفات، نسیبه را به عنوان نماینده ساف در قدس‌شرقی منصوب کرد، منصبی که وی پس از مرگ ناگهانی فیصل الحسینی بر عهده گرفت.

💡 شاخهٔ سنی اسلام به برگزیده شدن خلیفه از جانب خداوند اعتقادی ندارد و معتقد است خلیفه یک منصبی است که توسط امت اسلامی انتخاب می‌شود. با این حال، پیروان اسلام شیعه معتقدند خلیفه باید امامی باشد که خدا از طرف اهل بیت برگزیده است.

💡 غیر این ‌کش پشکارانند با این هر نفس از شهش بر منصبی از منشیان منشور باد

💡 در فرهنگ سه زبانه سده سیزدهم/ نوزدهم، توشمال به‌معنای وزیر و گماشته و نیز صاحب منصبی به کار رفته که مسئولیت دخل و خرج را بر عهده داشته‌است.

روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز