لغت نامه دهخدا
( مسترقة ) مسترقة. [ م ُ ت َ رَ ق َ ] ( ع ص ) تأنیث مسترق. رجوع به مسترق و استراق شود. || خمسه مسترقه؛ پنجه دزدیده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). پنج روزی که بر ماه دوازدهم از سال شمسی می افزایند. ( ناظم الاطباء ). ایام کبیسه. ج، مسترقات.
( مسترقة ) مسترقة. [ م ُ ت َ رَ ق َ ] ( ع ص ) تأنیث مسترق. رجوع به مسترق و استراق شود. || خمسه مسترقه؛ پنجه دزدیده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). پنج روزی که بر ماه دوازدهم از سال شمسی می افزایند. ( ناظم الاطباء ). ایام کبیسه. ج، مسترقات.
پنجه دزدیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا حکایت کردند که بدین شهر زلزله افتاد شب پنجشنبه هفدهم ربیعالاول سنهٔ اربع و ثلاثین و اربعمائه (۴۳۴) و در ایام مسترقه بود پس از نماز خفتن. بعضی از شهر خراب شده بود و بعضی دیگر را آسیبی نرسیده بود و گفتند چهل هزار آدمی هلاک شده بودند؛ و در تبریز قطران نام شاعری را دیدم. شعری نیک میگفت، اما زبان فارسی نیکو نمیدانست. پیش من آمد دیوان منحیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که او را مشکل بود از من بپرسید، با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند.
💡 مرا حکایت کردند که بدین شهر زلزله افتاد، شب پنجشنبه هفدهم ربیعالاول سنهٔ اربع و ثلاثین و اربعمائه و در ایام مسترقه بود، پس از نماز خفتن. بعضی از شهر خراب شده بود و بعضی دیگر را آسیبی نرسیده بود و گفتند چهل هزار آدمی هلاک شده بودند.