لغت نامه دهخدا
چشم واکردن. [ چ َ / چ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چشم بازکردن و گشادن. نظر واکردن و گشادن و دیده برکردن و گشادن. ( آنندراج ). بازکردن و گشادن چشم:
پوشیده چشم میگذرد از عزیز مصر
آئینه ای که چشم به روی تو واکند.صائب ( از آنندراج ).
چشم واکردن. [ چ َ / چ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چشم بازکردن و گشادن. نظر واکردن و گشادن و دیده برکردن و گشادن. ( آنندراج ). بازکردن و گشادن چشم:
پوشیده چشم میگذرد از عزیز مصر
آئینه ای که چشم به روی تو واکند.صائب ( از آنندراج ).
چشم باز کردن و گشادن. نظر وا کردن و گشادن و دیده بر کردن و گشادن. باز کردن و گشادن چشم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما ز سیر این گلشن عشوه طرب خوردیم ورنه چشم واکردن عبرت امتحانیهاست
💡 در این محفل ندارد یمن راحت چشم واکردن پریشانیست مشت خاک را سر بر هوا کردن
💡 فضولی چون شرارم مضطرب دارد ازین غافل که آخر چشم واکردن شود خواب فراموشم
💡 دور رنج و عیش چون شمع آنقدر فرصت نداشت خار پا تا چشم واکردن گل دستار بود
💡 درین محفل ندارد بوی راحت چشم واکردن نگاه بیدماغان بیشتر با خواب میسازد
💡 چه دارد آگهی غیر از قدحپیمایی حاجت به قدر چشم واکردن نگه مخمور میباشد