فوزی

لغت نامه دهخدا

فوزی. [ ف َ / فُو ] ( ص نسبی ) فیروزمند. ( آنندراج ). رجوع به فوز شود. || منسوب به فوز، که گویا از قرای حمص است. ( سمعانی ).

فرهنگ فارسی

فیروزمند یا منسوب به فوز.

جمله سازی با فوزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در مواجهه با این وقایع، کمیته عالی عرب از آلن کانینگهام خواست تا اجازهٔ بازگشت مفتی را صادر کند؛ مفتی تنها فردی بود که به نظر آن‌ها قادر به اصلاح وضعیت بود. مفتی علی‌رغم کسب اجازه، به اورشلیم نرسید. کاهش اعتبار او راه را برای گسترش نفوذ ارتش آزادی‌بخش عرب و فوزی القاوقجی در منطقه اورشلیم باز کرد.

💡 وی از خاندانی است که افراد آن به علم و اندیشه معروف بودند، از جمله: فوزی المعالوف شاعر مهاجر، لوئی المعالف صاحب معجم المنجد و نصیف المعلوف محقق و مورخ.

💡 انتخابات ریاست برگزار شد و به ترتیب رئیس کنگره، معاون رئیس و دبیر آن محمد فوزی باشا العظم، عبد الرحمن الیوسف و محمد عزت دروزه بود. چیزی نگذشت که العظم مرد و هاشم الاتاسی ریاست کنگره را به عهده گرفت. کمیته تدوین قانون اساسی تشکیل شد و هاشم الاتسای رئیس آن انتخاب شد.

💡 بلبلستان کتابی است به زبان فارسی که در سال ۱۱۵۲ هجری توسط فوزی موستاری نوشته شد. این کتاب شامل شش خلد با نام‌های کرامت، اخلاص و غیره است. بلبلستان به مانند گلستان مجموعه‌ای از حکایات به نظم و نثر است. این کتاب به سال ۲۰۰۳ به زبان صربوکرواتی ترجمه و منتشر شد. کتاب دیگری با نام بلبلستان نوشتهٔ فوزی افندی نیز در دست است که نباید با بلبلستان فوزی موستاری اشتباه گرفته شود.

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز