فضل ربیع

لغت نامه دهخدا

فضل ربیع. [ ف َ ل ِ رَ ] ( اِخ ) فضل بن ربیع وزیر هارون الرشید:
هزار فصل ربیعش جنیبه دار جمال
هزار فضل ربیعش خریطه دار سخا.خاقانی.چون فصل ربیعی نه که چو فضل ربیعی
کز جود طبیعی همه لطفی و نمائی.خاقانی.هزار فصل بدیع است و صد چوفضل ربیع
هزار مرغ چو من بوتمام او زیبد.خاقانی.رجوع به فضل... ابن ربیع شود.

جمله سازی با فضل ربیع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر زمین را بسبزه فضل ربیع آفتاب از شرف، بیاراید

💡 نماز دیگر چون عبد اللّه بدرگاه رفت و بار نبود، رقعتی‌ نبشت بمجلس خلافت که «خداوند امیر المؤمنین چنانکه از بزرگی و حلم او سزید فرمان داد تا آن بنده گناهکار که عفو خداوند او را زنده گردانید یعنی فضل ربیع بخدمت درگاه آید و همه بندگان بدین نظر بزرگ که ارزانی داشت‌، امیدهای بزرگ گرفتند.

💡 هزار فصل بدیع است و صد چو فضل ربیع هزار مرغ چو من بو تمام او زیبد

💡 یکی پیری مشوّش روزگاری بر فضل ربیع آمد بکاری

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز