نیم پخته
مترادفها
نیمپز، نپخته
متضادها
پخته
لغت نامه دهخدا
نیم پخته. [ پ ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نیم طبخ شده. ( یادداشت مؤلف ). نیم پز. گوشتی که به خوبی نپخته است. || نیم رس. میوه ای که کاملاً رسیده نیست. || که به حد کمال نرسیده است. تازه کار:
با نیم پختگان نتوان گفت سوز عشق
خام از عذاب سوختگان بی خبر بود.سعدی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنچه که خوب پخته نشده: نیم جوش نیم پز.
جمله سازی با نیم پخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فیض خود نیم پخته و شعرش تمام خام از نیم پخته گفته خامی که میخرد
💡 ز حرص مدح تو باشد که از درخت سخن لطیفهای مثلا نیم پخته باز افتد