نیم سیر

لغت نامه دهخدا

نیم سیر. ( ص مرکب ) آنکه به قدر کفایت خوراک نخورده و هنوز میل به خوردن داشته باشد. ( ناظم الاطباء ). که به تمام رفع گرسنگی او نشده باشد. ( یادداشت مؤلف ). که هنوز اشتها دارد: حکیمان دیردیر خورند و عابدان نیم سیر. ( گلستان ). || نیم راضی. ( ناظم الاطباء ). که میل و حرصش تمام نشده است و هنوز می خواهد. که کاملاً خرسند و راضی نیست:
گدا را کند یک درم سیم سیر
فریدون به ملک عجم نیم سیر.سعدی.|| رنگی که متوسط باشد از حیث پررنگی و کم رنگی. رنگ نیم تند. ( سبک شناسی بهار از فرهنگ فارسی معین ). که به رنگ سیر سیر و روشن نیز نباشد. ( یادداشت مؤلف ). رنگی ملایم، نه زیاد رقیق و باز و روشن و نه بسیار غلیظ و پررنگ و تند: در رنگ آمیزی هر صبغ جائی خرج کند و هر رنگ به گلی دهد، آنجا که رنگ سیر لایق آید نیم سیر صرف نکند و آنجا که صبغ روشن باید تاریک به کار نبرد. ( المعجم از فرهنگ فارسی معین ).|| ( اِ مرکب ) وزنی معادل هشت مثقال. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به سیر شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) واحدی برای وزن معادل نصف سیر.

جمله سازی با نیم سیر

💡 حکیمان دیر دیر خورند و عابدان نیم سیر و زاهدان سد رمق و جوانان تا طبق برگیرند و پیران تا عرق بکنند، اما قلندران چندان که در معده جای نفس نماند و بر سفره روزی کس.

💡 گر بد دلم و نیم سیر آز شاید که تو سیری و «هم» دلیر

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
ساجی یعنی چه؟
ساجی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز