مهلتی

لغت نامه دهخدا

مهلتی. [ ] ( هندی، اِ ) اسم هندی سوس است. مهلوکی. مهکوکی. ( تحفه حکیم مؤمن ).

فرهنگ فارسی

اسم هندی سوس است مهلوکی

جمله سازی با مهلتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در نهایت دولت مرکزی ناگزیر شد از سران قبایل بلوچستان درخواست کمک کند تا دادشاه را به مذاکره دعوت کنند. دولت مرکزی از عیسی‌خان مبارکی و مهیم‌خان میرلاشاری درخواست کرد تا برای مذاکره به تهران بروند و در این مذاکره از آن‌ها خواست تا در مهلتی مشخص به غائلهٔ دادشاه پایان دهند.

💡 در ۱۶ آوریل (۲۸ فروردین) پس از پایان مهلتی که برای توافق میان دو نیروی سیاسی بزرگ اسرائیل بر سر تشکیل دولت تعیین شده بود، بنی گانتس، رئیس پارلمان (کنست) به دستور رووین ریولین، رئیس‌جمهور این کشور، نمایندگان پارلمان را دعوت کرد، برای تشکیل دولت آینده اقدام کنند.

💡 یک نفس با مهلتی سودا نکردیم آه عمر این حباب بی‌سر وپا پرتنک سرمایه بود

💡 در دادگاه، جیمز مجرم شناخته شده و به ده سال حبس در زندان فوق امنیتی ایالتی سان کوئنتین محکوم می‌شود؛ قاضی به او مهلتی ۳۰ روزه برای سر و سامان دادن به امور شخصی‌اش می‌دهد. جیمز تصمیم می‌گیرد به مکزیک فرار کند و هنگامی که تصمیمش را با آلیسا به اشتراک می‌گذارد؛ آلیسا برای همیشه او را ترک می‌کند.

💡 سیل را در ره مقام از اختیار خویش نیست مهلتی باید که سد راه را صحرا کند

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز