مجنونی
مترادفها
دیوانه، شیدا، مهبول
متضادها
عاقل، خردمند، هوشیار
لغت نامه دهخدا
مجنونی. [ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به مجنون:
جهان را عهد مجنونی شد از یاد
چو خاقانی درآ، آن تازه گردان.خاقانی ( چ سجادی ص 469 ).و رجوع به مجنون شود.
جمله سازی با مجنونی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کمند جذبه اش نگذاشت مجنونی به صحرایی سواد شهر بند حلقهٔ زلف دلارایی
💡 جمال لیلی افزون است و شور عشق مجنونی ز کوه و دشت کشتن هیچ کس، مجنون نخواهد شد
💡 ندارد حسن لیلی چون من، از خود رفته مجنونی سواد زلف او می گفتم و شبگیر می کردم
💡 اگر تو مست مجنونی ندیدی ببین لیلی و خود دیوانه می باش
💡 راه مجنونی و فرهادیم آمد در پیش رفتم این راه ولیکن نه چو ایشان رفتم