لغت نامه دهخدا
ناگفتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص منفی ) نگفتن. مقابل گفتن:
سخن آنگه کند حکیم آغاز
یا سرانگشت سوی لقمه دراز
که ز ناگفتنش خلل زاید
یا ز ناخوردنش بجان آید.سعدی.چه گویم که ناگفتنم خوشتر است
زبان در دهان پاسبان سر است.؟رجوع به گفتن شود.
ناگفتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص منفی ) نگفتن. مقابل گفتن:
سخن آنگه کند حکیم آغاز
یا سرانگشت سوی لقمه دراز
که ز ناگفتنش خلل زاید
یا ز ناخوردنش بجان آید.سعدی.چه گویم که ناگفتنم خوشتر است
زبان در دهان پاسبان سر است.؟رجوع به گفتن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرانجام ازین خاکدان رفتنست چه حاجت به ناگفتن و گفتن است
💡 سیلاب شکوه است سخن چون گره شود شد حرف من دراز ز ناگفتن این چنین
💡 که: از روزگارم غمی در دل است که ناگفتن و گفتنش مشکل است
💡 اهلی از گفتن و ناگفتن غم پا بگل است بیزبان فهم شود قصه اش آخر دو دلست
💡 هم گفتن و هم کردن از سوختگان آید باز از چه شما خامان ناگفتن و ناکردن