معی. [ م ِ عا ] ( ع اِ ) هر آبراهه ای که از زمین پست به سوی آبراهه دیگر رود یا زمین نرم میان دو زمین درشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). ج، امعاء. ( اقرب الموارد ). || آب تک یعنی جای ایستادن آب در قعر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || معی الفار؛ نوعی از خرمای ردی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نوعی از خرمای پست و ردی. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
معی. [ م ِ عا / م َع ْی ْ ] ( ع اِ ) رودگانی. ج، امعاء. ( مهذب الاسماء ). روده. ( ترجمان القرآن ) ( بحر الجواهر ). روده. ج، امعاء. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || هم مثل المعی و الکرش؛ یعنی ایشان در نیکوحالی و ارزانیند. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
(مِ عا ) [ ع. ] (اِ. ) روده، ج. امعاء.
( ~. ) [ ع. ] (اِ. ) جوی آب، آبراهه.
روده، امعائ جمع
روده جمع: امعائ.
رودگانی جمع امعائ
[ویکی الکتاب] معنی مَعِیَ: با من
ریشه کلمه:
مع (۱۶۴ بار)ی (۱۰۴۴ بار)
روده؛
امعاء.
جوی آب، آبراهه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کان قلبی معی فلما التقینا صار قلبی له فمن لی بقلبی
💡 فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی ای لیس معی علی عدوی، که تشنه آنجا رسید، هر که از آن بیاشامد نه از منست، یعنی نه با منست بر دشمن من و جنگ کردن با وی. وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ ای لم یشربه، طعم اینجا بمعنی شرب است، چنانک آنجا گفت جُناحٌ فِیما طَعِمُوا ای شربوا، و هر که از آن نچشد، او از منست یعنی با منست بر دشمن، پس رب العالمین در آن استثنا آورد، لختی فا بیرون کرد.
💡 «قالَ» ذو القرنین، «أَمَّا مَنْ ظَلَمَ» ای کفر، «فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ» انا و من معی بالقتل، «ثُمَّ یُرَدُّ إِلی رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذاباً نُکْراً» فی القیامة لم یعهد مثله.
💡 لفظ و معی دارد و اعمال هم بلکه هر اوصاف و هر احوال هم
💡 به حکم «کنت مع الانبیاء سرا» اوست به حکم «صرت معی » گفت: یا علی، جهرا