لغت نامه دهخدا
لهوم. [ ل ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ لهم. ( منتهی الارب ).
لهوم. [ ل َ ] ( ع ص ) مرد بسیارخوار. || سخی. || ناقه شیرناک. اشتر بسیارشیر. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ). || اسب نیکو. ( منتهی الارب ). اسب نیکرو. ( مهذب الاسماء ).
لهوم. [ ل ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ لهم. ( منتهی الارب ).
لهوم. [ ل َ ] ( ع ص ) مرد بسیارخوار. || سخی. || ناقه شیرناک. اشتر بسیارشیر. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ). || اسب نیکو. ( منتهی الارب ). اسب نیکرو. ( مهذب الاسماء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بالغم با لعب و با لهوم چکار فارغم با غفلت و سهوم چکار