قدم کشیدن

لغت نامه دهخدا

قدم کشیدن. [ ق َ دَ ک َ / ک ِدَ ] ( مص مرکب ) قدم گشادن. کنایه از راه رفتن. || بازماندن از رفتار. ( آنندراج ):
چو مور خسته از آن میکشم قدم از راه
که توشه ای بجز از ضعف نیست در کمرم.محمدقلی سلیم ( از آنندراج ).ز رستاق هذیان قدم میکشم
به شهر بلاغت گذر میکنم.ملافوقی ( از آنندراج ).رجوع به قدم گشادن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - قدم گشادن راه رفتن ۲ - بازماندن از رفتار.

جمله سازی با قدم کشیدن

💡 از کوی نیک نامی باید قدم کشیدن یا خط عاشقی را بر سر قلم کشیدن