فرو نشسته

لغت نامه دهخدا

فرونشسته.[ ف ُ ن ِ ش َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) خاموش شده. آرام گرفته. || نشسته. || ته نشین شده. || ( اِ مرکب ) دُرد. رجوع به فرونشستن شود.

فرهنگ فارسی

خاموش شده. آرام گرفته

جمله سازی با فرو نشسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به این ترتیب جنگ و رقابت دیرینهٔ بین دو کشور که مدتی بود فرو نشسته گرفته بود، دوباره در سال ۶۰۴ آغاز شد. خسرو دو سپهسالار را به نام‌های شاهین وَهمَن‌زادَگان که پادگوسبان غرب بود و فَرُّخان ملقب به شَهربَراز (یا شَهروَراز؛ به معنای «گراز کشور») که او را رومیزان هم می‌گفتند را در رأس دو لشکر به جنگ با بیزانس فرستاد.[اذ] شهربراز به سمت شام حرکت کرد و شاهین راه میان‌رودان شمالی، ارمنستان، گرجستان، آسیای صغیر مرکزی و غربی و خود قسطنطنیه را در پیش گرفت. ساسانیان در سایهٔ درایت این دو سپهسالار، پیروزی‌های زیادی به دست آوردند و دو سردار مزبور در تاریخ به شهرت بسیاری دست یافتند.

💡 زحل چو ناوک بیجاده رنگ با سوفار فرو نشسته بروی کبود فام سپر

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز