لغت نامه دهخدا
فرزینی. [ ف َ ] ( حامص ) فرزین بودن:
بیدق چو گذاشت هفت خانه
فرزینی یافت جاودانه.خاقانی.رجوع به فرزین شود.
فرزینی. [ ف َ ] ( حامص ) فرزین بودن:
بیدق چو گذاشت هفت خانه
فرزینی یافت جاودانه.خاقانی.رجوع به فرزین شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیدقی عطار در عشق تو راند گر به فرزینی رسد فرزانهای است