لغت نامه دهخدا
میگونی. [ م َ /م ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به میگون. متمایل به سرخی: بزرگ چشم و اندر آن میگونی. ( التفهیم ص 381 ).
میگونی. [ م َ /م ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به میگون. متمایل به سرخی: بزرگ چشم و اندر آن میگونی. ( التفهیم ص 381 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طبیب از بس دلم آزرده است از چشم میگونی به خون آغشته مژگانی چو شاخ ارغوان دارم
💡 چشم میگونی که من زان بادهپیما دیدهام درد می را در قدح بیهوشدارو میکند
💡 خراب لعل میگونی است اسرار مپندارش خراب آب انگور
💡 لب لعلش ز میگونی لب جام است پنداری به رویش حلقه های زلف، گلدام است پنداری
💡 با طلعت میگونی و با دولت میمون با صورت حورائی و با دیده شهلا
💡 من و تا روز، هر شب در فراق چشم میگونی به دل پیکان پر زهری، به لب پیمانه خونی