چشم روشن
مترادفها
امیدوار، خوشبین
متضادها
بدبین، ناامید
لغت نامه دهخدا
چشم روشن. [ چ َ / چ ِ م ِ رَ / رُو ش َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) دیده روشن. چشم بینا. مقابل چشم تاریک و دیده تاریک.
- چشم ما روشن گفتن؛ کنایه از چیزی عجیب و غریب دیدن یا حادثه غیر مترقبه ای اتفاق افتادن. ( از آنندراج ):
غبار خیل تو چون بر سپهر کحلی شد
ستاره ها همه گفتند چشم ما روشن.کمال اسماعیل ( از آنندراج ).- || نیز بمعنی چشم روشنی گفتن و مبارکباد گفتن است کسی را که خبر خوشی دریافت داشته یا امر خیری برای او اتفاق افتاده. ( از آنندراج ):
هان بیعقوب بگوئید که از گمشده ات
میرسد پیرهنی چشم تو روشن باشد.حاتم کاشی ( از آنندراج ).رجوع به چشم روشنی شود.
فرهنگ فارسی
دید. روشن ٠ چشم بینا ٠ مقابل چشم تاریک و دید. تاریک ٠ یا چشم روشن گفتن کنایه از چیزی عجیب و غریب دیدن یا حادث. غیر مترقبه ای اتفاق افتادن ٠
جمله سازی با چشم روشن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا بسازم سرمه ای از گرد سم مرکبت عالم روشن نبیند چشم روشن بین مرا
💡 هر آینه که بینی او را به ما نماید در چشم روشن ما نورش ظهور کرده
💡 امید دوست به لطف تو چشم روشن باد چنانکه تیره دل از بیم تست خصم لئیم
💡 خدات گوید تدبیر چشم روشن کن تو چشم را بگذاری و میکنی بینی
💡 تنش با صد هزاران چشم روشن به رنگ آفتابی جامه بر تن