هفت پرده
لغت نامه دهخدا
هفت پرده. [ هََ پ َ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) هفت پرده چشم. ( از برهان ):
اشک حرم نشین نهانخانه مرا
زآنسوی هفت پرده به بازار می کشی.حافظ. || هفت آسمان. ( برهان ):
چرخ مشعبد از رخ عابدفریب تو
در زیر هفت پرده خیالی نیافته.سعدی.|| هفت پرده ساز. ( برهان ).
فرهنگ فارسی
۱-(اسم ) هفت پرد. چشم: ((ای دردو ثاق وهفت پرده برتودوعروس جلوهکرده. ) ) (تحفهالعراقین ) ((اشک حرم نشین نهانخان. مرا زان سوی هفت پرده ببازارمیکشی. ) ) (حافظ ) توضیح بعقید. قدماچشم ازهفت پرده یاطبقهمرکب است: ۱- ملتحمه که از همه بیرون ومماس باهواست. ۲- قرنیه. ۳- عنبیه ورنگ آن دراشخاص مختلف است. ۴- عنکوتیه. ۵- شبکیه. ۶- مشیمیه. ۷- صلبیه. ۲- هفت پرد. ساز.
جمله سازی با هفت پرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که دنیا هست زالی هفت پرده برای صیدِ تو هر هفت کرده
💡 در این صورت ببین در هفت پرده جمال دوست خود را گم بکرده
💡 صنع خدا نگر که به حکمت چگونه ساخت چشمت به هفت پرده و سه آب در نظر
💡 یکی بنگر که این نقاش کردست خودی خود یقینِ هفت پرده است
💡 تو رخ بپوشی که از هفت پرده بنماید چو آفتاب فروزنده از چهارنقاب
💡 در این پردهٔ گرچه هفت پرده است درون پرده عقلم ره نبرده است