لغت نامه دهخدا
نیک کردار. [ ک ِ ] ( ص مرکب ) نیکوکار. ( ناظم الاطباء ). خوش رفتار. نیک رفتار:
ساقی شکردهان و مطرب شیرین سخن
همنشینی نیک کردار و ندیمی نیک نام.حافظ.
نیک کردار. [ ک ِ ] ( ص مرکب ) نیکوکار. ( ناظم الاطباء ). خوش رفتار. نیک رفتار:
ساقی شکردهان و مطرب شیرین سخن
همنشینی نیک کردار و ندیمی نیک نام.حافظ.
نیکوکار، نکوکار.
( صفت ) نیکو کار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو از عم نامی جوان این شنود بسی نیک کردار او را ستود
💡 نمرد آنک او نیک کردار مرد بیاسود و جان را به یزدان سپرد