لغت نامه دهخدا
متفرق کردن. [ م ُ ت َ ف َرْ رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پراکندن. تفرقه انداختن. متشتت کردن. دور کردن جمع از یکدیگر.
متفرق کردن. [ م ُ ت َ ف َرْ رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پراکندن. تفرقه انداختن. متشتت کردن. دور کردن جمع از یکدیگر.
پراکندن
sparpagliare
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حضور گسترده معترضان درمناطقی چون هفت تیر وانقلاب اقدامات نیروهای پلیس برای متفرق کردن جمعیت را با مشکل مواجه ساخت. مسئولان دولت برای کنترل حضور معترضان در مناطق نزدیک به سفارت آمریکا چهار ایستگاه مترو را تعطیل کردند.
💡 اما در مون رپوس، سان فرناندو، در پنجشنبه، ۳۰ اکتبر ۱۸۸۴، به سوی جمعیت زنان، کودکان و مردان شلیک شد. پس از شلیکهای پلیس برای متفرق کردن راهپیمایی، ۲۲ سرخپوست کشته شدند و ۱۲۰ نفر مجروح شدند. آن روز معمولاً در تاریخ ترینیداد به عنوان قتلعام محرم سرخپوستان و به عنوان شورشهای حسی در سوابق بریتانیا و استعمار نامیده میشود.
💡 باتون، میلهای است با طول کمتر از بازو، که معمولاً از چوب، پلاستیک یا فلز ساخته میشود، و توسط ضابطان قضایی، زندانبانان، مأموران امنیتی، و (کمتر) توسط پرسنل نظامی برای دفاع شخصی غیرکشنده، و نیز برای کنترل و متفرق کردن ستیزهجویان و افراد نامنطبق به کار میرود.
💡 همچنین درگیریهای پراکندهای در سطح شهر تهران، به ویژه در میدان هفت تیر صورت گرفت. در جریان این درگیری پلیس با استفاده از باتوم سعی در متفرق کردن مردم معترض داشت. صدها نیروی یگان ویزه با خودروهای خود در این میدان و برخی خیابانهای تهران مستقر شده بودند. این در حالی بود که بسیاری از خبرگزاریها و سایتهای خبری حکومتی از آرامش اوضاع در تهران خبر میدادند.
💡 بر اساس گزارشها، در خیابانهای میرداماد، اطراف صدا و سیما، میدان ونک و میدان آزادی تا پاسی از نیمه شب درگیریهای شدید در جریان بود و لباس شخصیها و نیروهای نظامی به هر کس که شمعی در دست داشت، حمله میکردند. پلیس برای متفرق کردن مردم تجمع کرده در مقابل زیارتگاه امامزاده صالح در میدان تجریش اقدام به پرتاب گاز اشکآور کرد.