لغت نامه دهخدا
قفل دار. [ ق ُ ] ( نف مرکب ) گنج دار. خزانه دار:
به قارونی قفل داران گنج
طمع دارم اندازه دسترنج.نظامی.
قفل دار. [ ق ُ ] ( نف مرکب ) گنج دار. خزانه دار:
به قارونی قفل داران گنج
طمع دارم اندازه دسترنج.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدن ماهی بادکنکی حاوی مقدار زیادی از این سم است اما در ژاپن توسط ماهرترین آشپزها سم زدایی و طبخ میشود و با قیمت بالای ۱۲۰ دلار در اختیار مردم قرار میگیرد. سایر اجزای سمی این ماهی در ظروف قفل دار به محلی منتقل و سوزانده میشود.
💡 سه پایانه کانتینری، احداث پل سه کیلومتری بجای پل قدیمی (که به عنوان پل پشتیبان مسیر در نظر گرفته شدهاست)، احداث تونل جهت پرهیز از سر و صدا در پارک شهر در ایستگاه راه آهن بارندرخت و احداث تونل ۲٫۷ کیلومتری با دربهای قفل دار جهت ممانعت از ورود آب و سیل احتمالی از جمله زیرساختهای این طرح به شمار میروند.