فرمان روان

لغت نامه دهخدا

فرمان روان. [ ف َ ما رَ ] ( ص مرکب ) فرمان روا. آنکه فرمانش را دیگران گردن نهند. نافذالامر:
هفت هارون بر در سلطان غیب
از چه سان فرمان روان دانسته اند.خاقانی.به اقبال این دو سردار کامکار و دو پادشاه فرمان روان اساس عدل و انصاف موضوع است. ( ترجمه تاریخ یمینی ). رجوع به فرمان روا شود.

فرهنگ فارسی

فرمانروا. آن که فرمانش را دیگران گردن نهند.

جمله سازی با فرمان روان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ترا بر نیک و بد فرمان روان است هر آنچ آید ز تو، نیکی همان است

💡 خدایا بر جهانم کام و فرمان روان دادی بمدح و آفرین من زبان خلق بگشادی

💡 به فرمان دارای فرمان روان نهادم من آغاز این داستان

💡 هفت هارون بر در سلطان غیب از چه‌سان فرمان روان دانسته‌اند

💡 شاه اجل به حکم تو فرمان روان کند سر خیل فتنه هر چه تو گویی چنان کند

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز