فرمان ران

لغت نامه دهخدا

فرمان ران. [ ف َ ] ( نف مرکب ) آنکه فرمان براند و حکم او را دیگران گردن نهند:
عید تو فرخ و ایام تو ماننده عید
خلق فرمان بر و تو بر همگان فرمان ران.فرخی.ز قدرت درگذر قدرت قضا راست
تو فرمان رانی و فرمان خدا راست.نظامی.رجوع به فرمان شود.

فرهنگ فارسی

آن که فرمان براند و حکم او را دیگران گردن نهند.

جمله سازی با فرمان ران

💡 جهان آرای فرخ روز، خسرو فر، فرمان ران ولایت بخش، کشور دار، دشمن بند، دین پرور

موزه یعنی چه؟
موزه یعنی چه؟
مخلفات یعنی چه؟
مخلفات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز