نیک خوی

لغت نامه دهخدا

نیک خوی. ( ص مرکب ) نیک خو. رجوع به نیک خو شود:
به شاه جهان گفت کای نیک خوی
مرا چهر سام آمده ست آرزوی.فردوسی.بدو گفت آمد گه آرزوی
بگویم ترا ای زن نیک خوی.فردوسی.بدو گفت کای مادر نیک خوی
بنگزینم این راه بر آرزوی.فردوسی.ایزد این دولت فرخنده و پاینده کناد
بر تو ای نیک دل نیک خوی نیک سیر.فرخی.ای نیک نام ای نیک خوی ای نیک دل ای نیک روی
ای پاک اصل ای پاک رای ای پاک طبع ای پاک دین.فرخی.بر خویش ازپی آن گفتم کامروز چو من
کس نداند خوی آن نیک خوی راد رزین.فرخی.ازین بنده نوازی و ازین عذرپذیری
ازین شرمگنی نیک خویی خوب خصالی.فرخی.دیرخواب و زودخیز و تیزگرد و دوربین
خوش عنان و کش خرام و پاک زاد و نیک خوی.منوچهری.آزاده طبع و پاک نهاد و مجرد است
نیکوخصال و نیک خوی است وموحد است.منوچهری.چنین گفت صاحبدل نیک خوی
که سهل است ازین بیشتر گو بگوی.سعدی.

جمله سازی با نیک خوی

💡 بدو گفت سوسن که ای نیک خوی کجا رفته ای امشب آن جا بگوی(؟)

💡 این بود حال زنان نیک خوی از زن بدخو نشاید گفت و گو

💡 فرّخ نهاد و نیک خوی و نیک منظرم نیکو سرشت و پاک دل و پاک دیدنم

💡 بپرسید شیروی کای نیک خوی سه دیگر چه چیز آمدت آرزوی

💡 به نزدیک من زنگی نیک خوی نکوتر ز حوری که با خوی زشت

💡 نزدیک من چو گوئی این خام نیک خوی خوشتر از آنکه گوئی این لنگر گران

مفتوح یعنی چه؟
مفتوح یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز