نوخطی

لغت نامه دهخدا

نوخطی. [ ن َ / نُو خ َ / خ َطْ طی ] ( حامص مرکب ) صفت نوخط. نوخط بودن. نوخاستگی. نودمیدگی خط و موی بر پشت لب و گونه. رجوع به نوخط شود.
- نوخطی عالم؛کنایه از سبزه نودمیده ایام بهار. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ).

جمله سازی با نوخطی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خوردیم باده کهن از دست نوخطی آتش ز رشک در دل پیر و جوان زدیم

💡 بی تکلف، مصحفِ بر طاق نسیان مانده‌ایست حسن نوخطی که از صاحب‌نظر باشد جدا

💡 از سر مشق جنون افتاده بودم سالها نوخطی دیدم که داغ کهنه ام ناسور شد

💡 یک جهان کام از دهان نوخطی دارم طمع وقت من در عاشقی بسیار تنگ افتاده است

💡 همچو طفل نوخطی کاستاد گیرد خامه‌اش من عصا را بر زمین ز امداد یاران می‌کشم

💡 دیده از صورت‌پرستی بسته بود آیینه‌ام نوخطی دیدم که بازی کرد دل در سینه‌ام

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
شوهر یعنی چه؟
شوهر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز