نوخطی

لغت نامه دهخدا

نوخطی. [ ن َ / نُو خ َ / خ َطْ طی ] ( حامص مرکب ) صفت نوخط. نوخط بودن. نوخاستگی. نودمیدگی خط و موی بر پشت لب و گونه. رجوع به نوخط شود.
- نوخطی عالم؛کنایه از سبزه نودمیده ایام بهار. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ).

جمله سازی با نوخطی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خوردیم باده کهن از دست نوخطی آتش ز رشک در دل پیر و جوان زدیم

💡 بی تکلف، مصحفِ بر طاق نسیان مانده‌ایست حسن نوخطی که از صاحب‌نظر باشد جدا

💡 از سر مشق جنون افتاده بودم سالها نوخطی دیدم که داغ کهنه ام ناسور شد

💡 یک جهان کام از دهان نوخطی دارم طمع وقت من در عاشقی بسیار تنگ افتاده است

💡 همچو طفل نوخطی کاستاد گیرد خامه‌اش من عصا را بر زمین ز امداد یاران می‌کشم

💡 دیده از صورت‌پرستی بسته بود آیینه‌ام نوخطی دیدم که بازی کرد دل در سینه‌ام

💡 در هنر نوخطی، هنرمند تلاش می‌کند تا با استفاده از تکنیک‌های جدید، قواعد سنتی خوشنویسی را با سبک‌های مدرن و امروزی ترکیب کند.

💡 نمایشگاه اخیر در گالری ملی، مجموعه‌ای از آثار نوخطی را به نمایش گذاشت که باعث جلب توجه بسیاری از مخاطبان هنر شد.

💡 مطالعه در زمینه نوخطی نیازمند صبر و تمرین بسیار زیاد است تا بتوان به دقت و ظرافت مورد نظر در طراحی حروف دست یافت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران