لغت نامه دهخدا
نفس کشتن. [ ن َ ک ُ ت َ ] ( مص مرکب ) با هوای نفس جنگیدن. هوای نفس را در خود کشتن:
فراق روی تو آن روز نفس کشتن بود
نظر به روی توامروز روح پروردن.سعدی.یار از برای نفس گرفتن طریق نیست
ما نفس خویشتن بکشیم از برای یار.سعدی.
نفس کشتن. [ ن َ ک ُ ت َ ] ( مص مرکب ) با هوای نفس جنگیدن. هوای نفس را در خود کشتن:
فراق روی تو آن روز نفس کشتن بود
نظر به روی توامروز روح پروردن.سعدی.یار از برای نفس گرفتن طریق نیست
ما نفس خویشتن بکشیم از برای یار.سعدی.
(مصدر ) نفس خود را از پیروی هوی و هوس و تمایلات باز داشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فراق روی تو هر روز نفس کشتن بود نظر به شخص تو امروز روح پروردن
💡 کو زندهای که هرگز از بهر نفس کشتن مردود خلق آمد رسوای انجمن شد
💡 مرغی که ریخت بال و پرش در ته نفس کشتن نکوتر است گر او را رها کنند