لغت نامه دهخدا
نغزپیکر. [ ن َ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ص مرکب ) خوش اندام. که پیکری زیبا و لطیف و خوش دارد. || خوش عبارت. شیوا:
یکی نامه نغزپیکر نوشت
به نغزی بکردار باغ بهشت.نظامی.
نغزپیکر. [ ن َ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ص مرکب ) خوش اندام. که پیکری زیبا و لطیف و خوش دارد. || خوش عبارت. شیوا:
یکی نامه نغزپیکر نوشت
به نغزی بکردار باغ بهشت.نظامی.
خوش اندام. که پیکری زیبا و لطیف و خوش دارد. یا خوش عبارت. شیوا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو آراست آن نغز پیکر ز گل باو داد جان و، ازو خواست دل
💡 نبینی که از کلک صورت نگار بسا نغز پیکر که شد آشکار
💡 درو در دمانید باد بهشت یکی نغز پیکر از آن گل سرشت
💡 چو طاووس بهشتی نغز پیکر سراپا دیده همچون باغ عنبر
💡 یکی نامهٔ نغز پیکر نوشت به نغزی به کردار باغ بهشت