موسایی

لغت نامه دهخدا

موسایی. ( ص نسبی ) موسائی. منسوب به موسی. آنکه یا آنچه به حضرت موسی پیغمبر نسبت دارد. ( از یادداشت مؤلف ). || مانند موسی. همچون موسی: کار موسایی کردن. || موسائی. یهودی و متدین به دین حضرت موسی. ( ناظم الاطباء ). کلیمی. یهود. جهود. موسوی. اسرائیلی. بنی اسرائیل. آنکه پیرو دین حضرت موسی کلیم اﷲ است. ( از یادداشت مؤلف ). و رجوع به یهودی و یهود و کلیمی شود.
موسایی. ( اِخ ) تیره ای از ایل باوی کوه کیلویه از ایلات فارس. ( از جغرافیای سیاسی کیهان ص 88 ).

جمله سازی با موسایی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هست این موسی چه موسایی که هرکس موسویست ناز بر موسی بن عمران فخر بر عیسی کند

💡 چگویم من مگر گویم تویی آدم تویی خاتم تویی نوح و خلیل الله تو موسایی تو عیسایی

💡 دست بردی به رخ از شرم و حریفان گفتند که تو موسایی و عزم ید بیضاست تو را

💡 در خلق ادب‌ورزی خاصیت افلاس است فقر این همه سامان کرد موسایی و قارون‌ها

💡 روستای دره بنیاب در دامنه کوه ساولک واقع است.مردم این روستا بیشتر از طایفه محمد موسایی از ایل بهمئی می باشند.

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز