لغت نامه دهخدا
ملکوتیات. [ م َ ل َ تی یا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ ملکوتیة، تأنیث ملکوتی: هرچه ملکوتیات است بیخهای آن شجره تصور کن و هر چه جسمانیات است تنه شجره. ( مرصادالعباد چ نجم الدوله ص 36 ). و رجوع به ملکوتی شود.
ملکوتیات. [ م َ ل َ تی یا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ ملکوتیة، تأنیث ملکوتی: هرچه ملکوتیات است بیخهای آن شجره تصور کن و هر چه جسمانیات است تنه شجره. ( مرصادالعباد چ نجم الدوله ص 36 ). و رجوع به ملکوتی شود.
💡 اما ملکوتیات اگرچه بر انواع است ولیکن جمله بر دو قسم است: قسمی از قبیل عالم ارواح است و آن هر بر دو نوع است علوی و سفلی علوی چون ارواح انسان و ملک و سفلی چون ارواح جن و شیاطین و حیوان و روح نامیه و مبدأ و منشأ این قسم روح محمدی است علیهالصلوه والسلم چنانک شرح آن برفت.
💡 فصل دوم در شرح ملکوتیات و مدارج آن