ملک گیر

لغت نامه دهخدا

ملک گیر. [ م ُ ] ( نف مرکب ) گیرنده ملک. تصرف کننده ملک. ملک گشای. ملک ستان:
پذیرای رای وزیران شدند
که از جمله ملک گیران شدند.نظامی.بندگانش ملک گیر و چاکرانش ملک بخش
دولتش را خلق عالم سال و مه در زینهار.عبید زاکانی.رجوع به ملک ستان و ملک گشای و مدخل بعد شود.

جمله سازی با ملک گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بندگانش ملک گیر و چاکرانش ملک‌بخش دوستانش کامران ودشمنانش خاکسار

💡 ملک می گیری به تیغ و ملک می بخشی به عدل مثل تو هرگز ندیدم ملک گیر ملک دار

💡 پادشاها پادشاهی مر ترا زیبد که هست عقل پیرت ملک گیر و عدل میرت ملک دار

💡 تا ابد بر تخت دولت ملک گیر و تاج بخش کین تمنی عرشیان از حق تعالی کرده‌اند

💡 گو ملک رو چو هست بجا تیغ ملک گیر گو بلخ شو خراب چو زنده است روی تن

💡 قطب ملت سیف دولت شهریار ملک گیر تاج شاهی عز دولت خسرو گیتی ستان

خر سیاه یعنی چه؟
خر سیاه یعنی چه؟
کوس یعنی چه؟
کوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز