مشکوی

لغت نامه دهخدا

مشکوی. [ م ُ ] ( اِ ) کوشک و آرامگاه بود. ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 529 ). || خانه پادشاه. || بتخانه. ( صحاح الفرس ). || نام نوایی و لحنی از موسیقی. ( آنندراج ). رجوع به مشکو شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - حرمسرای شاهان. ۲ - کوشک ۳- بالاخانه.۴- نوایی است از موسیقی قدیم.

جمله سازی با مشکوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دوش گفتم با خرد کای شمع مشکوی کمال در نهان میر مانقصی بود بس آشکار

💡 هنگام زمستان شد مشکوی گلستان شد کز میکده در مشکوی آن باغ بهار آمد

💡 عمریست که داری بدر مدرسه مشکوی باری خبر خانه خمار چه داری

💡 من آهنگ تفرج را از مشکوی خویش اندک اندک بسوی دجله شدم راه سپر

💡 چو مشگین سریرم درآید به خاک به مشکوی پاکان برد جان پاک

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز