مزینانی
مترادفها
آراسته، زینتیافته
لغت نامه دهخدا
مزینانی. [ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب است به مزینان که شهری است در خراسان. ( از الانساب سمعانی ).
مزینانی. [ م َ ] ( اِخ ) ابوسعد اسعدبن محمد المزینانی. منسوب به مزینان یکی ازارباع بیهق. ادیبی فاضل و مخرج بود و اشعاری از او به عربی درباره امام محمدبن حمویه در تاریخ بیهق مذکور است. ( از تاریخ بیهق ص 39 و ص 228 ):
چونین قصیده گفت مزینانی ادیب
اندر حق امیر سماعیل گیلکی.سوزنی.هست این جواب شعر مزینانی آنکه گفت
یارب چه دلربای و فریبنده کودکی.سوزنی.
فرهنگ فارسی
شهری در خراسان
جمله سازی با مزینانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دو همسفر به کارگردانی اصغر هاشمی، نویسندگی هاشمی و فریدون جیرانی و تهیهکنندگی علیاکبر مزینانی و هاشمی محصول سال ۱۳۷۰ است. این فیلم در خرداد ۱۳۷۲ بر روی پرده سینما رفت.
💡 سارا مزینانی شریعتی (زاده ۲۴ بهمن ۱۳۴۲ در پاریس) جامعهشناس ایرانی و استادیار گروه جامعهشناسی دانشکدهٔ علوم اجتماعی دانشگاه تهران است.
💡 شمع سرواژهای از کلمات { شریعتی، مزینانی، علی }سازنده نام علی شریعتی مزینانی است.
💡 ای که با لبخند شیرین و چهرهای درخشان خود، تمام این گلستان زیبا را با نور و زیبایی بی نظیر خود مزینانی و دلها را میربایی.
💡 تو با آن کلام عاشقانه و اشعار زیبایی که میگویی، باغ شعر و ادب فارسی را با لطافت و ظرافت خود مزینانی و تازه میکنی.
💡 ای ماه زیبا، تو با درخشش خود در دل شبهای تاریک، آسمان بیکران را با نوری خیرهکننده مزینانی و به همه جهان امید میبخشی.