مزاوجت
مترادفها
ازدواج، وصلت
متضادها
جدایی، طلاق
فرهنگ معین
(مُ وِ جَ ) [ ع. مزاوجة ] (مص م. ) زناشویی کردن.
فرهنگ عمید
۱. با هم جفت و قرین شدن.
۲. زناشویی کردن.
فرهنگ فارسی
باهم جفت وقرین شدن، زناشویی کردن
( مصدر ) جفت و قرینشدن زناشویی کردن جمع: مزاوجات.
ویکی واژه
مزاوجة
زناشویی کردن.
جمله سازی با مزاوجت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 «حتی در عهد هخامنشیان اگر چه معنی لفظ خوایت ودث در اوستای موجود مصرح نیست ولی در نسکهای مفقود مراد از آن بی شبهه مزاوجت با محارم بود.»