لغت نامه دهخدا
محرکات. [ م ُ ح َرْ رِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ محرکة. رجوع به محرکة شود.
- محرکات قدسیه؛ در اصطلاح فلسفه عقول مجرده که مدبرات عقلیه هم نامیده میشوند. ( اسفار ج 3 ص 142 ).
محرکات. [ م ُ ح َرْ رِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ محرکة. رجوع به محرکة شود.
- محرکات قدسیه؛ در اصطلاح فلسفه عقول مجرده که مدبرات عقلیه هم نامیده میشوند. ( اسفار ج 3 ص 142 ).
( اسم ) جمع محرکه. یا محرکات قدسیه. عقول مجرده که مدبرات عقلیه هم نامیده میشوند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این درد یک حالت آماده باش کوتاه مدت ایجاد میکند و با یک بازتاب دفاعی همراه است. در معنای دفاعی جریان درد تردیدی وجود ندارد، حتی میتوان گفت درد یک نظام دفاعی مستقل است. این نظام دفاعی در لحظهای که خشم دفاعی یا خشونت و در نتیجه با عمل محرکه خود، ممکن است برای ایجاد بازتاب فرار کافی باشد و به کار میافتد و این نظام بهطور بلند مدت نیز مؤثر واقع میشود. فرد درسایه چنین تجارب دردناکی قادر است که در آینده از هرچه ممکن است برای او زیانبار باشد دوری گزیند و در برابر برخی محرکات مضر و دردآور، پاسخ مناسب وسازش یافتهای از خود نشان دهد.
💡 -یکپارچه نبودن، عدم انسجام کافی، خوردگی آهن در تماس با سیلیکات گچ، لرزش در اثر محرکات محیطی و ایجاد ظاهر نامناسب در سقف