لغت نامه دهخدا
محا. [ م َح ْ حا ] ( ع ص ) مَحّاء. محوکننده. پاک کننده:
به سیف محو شود از گناهکار گناه
گناهکار ملیح است و سیف دین محا.سوزنی.رجوع به محاء شود.
محا. [ م َح ْ حا ] ( ع ص ) مَحّاء. محوکننده. پاک کننده:
به سیف محو شود از گناهکار گناه
گناهکار ملیح است و سیف دین محا.سوزنی.رجوع به محاء شود.
نیک دروغگوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تیغ عشق است، محا باش نباشد خسرو سر تسلیم فرود آر که فرمان اینست
💡 در سال ۱۷۴۲ میلادی، شهر شماخی توسط نادرشاه افشار و ایرانیان از نیروهای روس بازپس گرفته شد. پس از آن ساکنان شماخی به مکانی جدید با همین نام در حدود ۱۶ مایلی غرب شهر آقسو امروزی در جنوب رشتهکوه قفقاز نقل مکان کردند و شهر جدید را پایهگذاری کردند. شماخی نو محا اقامت خان شماخی، حاجی محمدعلی خان، بود که تا سال ۱۷۶۵ میلادی بر این ناحیه حکمرانی کرد.
💡 ربع نیشابور به مرکزیت شهر نیشابور، از کانونهای علمی برجسته جهان اسلام است که محا فعالیت و تکاپوی علمی و فرهنگی شاعران، ادیبان، فقیهان، مورخان، فیلسوفان، پزشکان، منجّمان، ریاضیدانان و محدّثان مشهوری بوده؛ و بهطور خاص، در شمار حوزههای عمده علوم حدیث سدههای نخستین اسلامی است که محل گرهمایی شمار فراوانی از فقیهان، عالمان و بزرگان حدیث بوده است.